ژانویه 26, 2009 با گندمگون

تو وردپرس يه حسي داشتم انگار نشسته بودم روي يه صندلي دستامو بسته بودن از پشت ..

منم داشتم به يه منظره قشنگ نگاه مي كردم.. اما چه فايده..

هيچ انگيزه اي ديگه براي موندن روي اين صندلي دست بسته ندارم.. چون هيچ حالي به آدم نميده..

تنها تفاوتي كه داره با بقيه سرويس دهنده ها ..انتخاب شخصي يك پنجم ظاهر وبلاگته و ديگر هيچ

 ناگفته نماند از بلاگفا بسيار بسيار بدم مياد چون از شيرازي بسيار بسيار بدم مياد ..

و به نظرم بهترين سرويس دهنده در حال حاضر پرشين بلاگ مي باشد ..

به خاطر امكانات جالب .. متعدد و قابل دسترس.. اما چه كنم كه نشد برم پرشين بلاگ..

و مجبورم با دلي رنجور برگردم به همون بلاگفاي بيخود با اون مدير متظاهر چاپلوسش..

ديگه نميام اينجا .. لطفن شما هم نياين

رفتم اينجا:

http://bamanberaghs.blogfa.com/

ژانویه 1, 2009 با گندمگون

فكرشو بكن تا الان كه ماست مي خوردي خيال مي كردي اوني كه مي خوري سفيده

حالا يكي پيدا شده كه 3 ساعت و نيم با واژه هاش تلاش كرده تا به تو بفهمونه اوني كه از شير درست ميشه و بهش ميگن ماست..كي ميگه سفيده؟ قرمزه !

بعد شك مي كني كه آيا
1- دروغ ميگه و ماست چه كم چرب چه پر چربش سفيده
2- دروغ نميگه..اما ماستي كه اونا مي خورن قرمزه !
3- تو امروز متوجه ميشي كه مشكل در ماست نيست..تو كوررنگي داشتي تا الان!
4- بهت ثابت ميشه كه اصولن ماست پس از طي مراحلي از دوشيدن شير گاو تا رسيدن به دست مصرف كننده احتمال داره تغيير رنگ بده
5- مي خواد يك مكتب جديد فلسفي رو اثبات كنه كه : ماست رو هر جور ببيني همون رنگه
6- سرانجام كار تو مي فهمي كه اصولن ماست نه سفيده نه قرمز ..اما چيز خوبيه !

دسامبر 24, 2008 با گندمگون

دلم یه چیزی می خواد که نمی تونم بگم چیه

چون خودمم نمی دونم

لطفن اگر کسی فهمید بهم بگه دلم چی می خواد

با تشکر

.

.

.
ای خدا ..چی میشد اینجا بودم؟ اونوقت با سر می رفتم تو همشون..قسم می خورم

http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=52060

دسامبر 17, 2008 با گندمگون

 يه مسيج به چند تا از دوستام دادم با اين مضمون:
اي كاش ….
همشون پاسخ  اين اي كاش رو دادن  و جوابها هم جالب بود و تاثربرانگيز :

* اي كاش غم و شادي دنيا برابر بود

* اي كاش هميشه فرصت جبران بود

* اي كاش آدما انقدر زود بهم دلبسته نميشدن

* اي كاش زمان به عقب بر مي گشت و انسان با علم به به آينده اشتباهاتش را اصلاح مي كرد

* اي كاش هيچ وقت به دنيا نيومده بودم

* اي كاش تو يه كم احساس داشتي

* اي كاش ميشد رودرو با خدا حرف زد تا تمام سوالاموكه هيچ كس جوابشو نمي دونه و به دروغ ميگه مي دونم ازش مي پرسيدم

* اي كاش بر مي گشتم به 30 سال پيش

* اي كاش هيچ وقت بر نميگشتم ايران
* اي كاش هميشه پيشت بودم

* اي كاش ميشد 1- انقدر دنيارو سخت نگرفت 2- محصور يه سري شرايط نشد 30 ميشد به تموم خواسته هات برسي 4- تو ايران يه نظام دموكراتيك وجود داشت..فقر و بي عدالتي از جامعه ما رخت مي بست

* اي كاش من الان سر كار مي رفتم
* اي كاش به اين دنياي بد نمي اومدم
* اي كاش تو كمي خوش اخلاق تر بودي

 اي كاش ميشد دوباره مثل قديم اون روزاي قشنگ دور هم جمع بشيم و تو ماكاروني  درست كني و ما انقدر بخوريم تا بفتيم رو همديگه

* اي كاش يه شب كه خوابم آروم  بميرم و از اين زندگي تخمي خلاص بشم

* اي كاش ميشد يه بار ديگه به گذشته رفت و  من با فرناز ازدواج ميكردم و الان با هم بوديم

* اي كاش هيچ وقت روياهاي قديمم رو از دست نمي دادم
* اي كاش از فرصتهاي زندگيم بهتر استفاده مي كردم
* اي كاش ميشد مغز تورو شكافت و مي فهميد چي توشه
* اي كاش مملكت آزادي داشتيم

* اي كاش تو زودتر شوهر مي كردي تا همه از شرت خلاص مي شديم
* اي كاش چيزي به اسم قهر وجود نداشت و آدما مي فهميدن كه چقدر وقت تنگ است

* اي كاش ميشد 1- هيچ وقت به ديگري حسادت نكرد 2-  وقتي داري اشتباه ميكني و نمي دوني، كسي بهت مي گفت

* اي كاش ميشد دست چپاولگران از اين خاك كوتاه ميشد…

* * كساني كه جواب دادن به جز 2 نفر همه زير 40 سال بودن.. و تنها چيزي كه در اين پاسخ ها موج ميزد ياس و احساس پوچي بود…

نتيجه گيري: چشم رهبران  اين مملكت با اين سرخورده هاي جوان  روشن !

دسامبر 12, 2008 با گندمگون

ساعت 4:45 دقيقه: بشين سر جات كارتو بكن

4:55 دقيقه : من  تمام اميدم به تو بود

5 : تو تنها نيروي خوب من بودي !

5:10 : به اميد تو ول مي كردم  اينجارو ميرفتم

5:20: بدون تو شالوده اينجا مي شكنه

25 :‌5 : مرخصي بگير 1 ماه ديگه برگرد

30: 5:‌ من و تو نداره . اينجا انگار كه مال توست !

40: 5 دقيقه : سني از من گذشته منو اذيت نكن

45 :5  : خداحافظي نمي كنم كه برگردي

سوال :‌چرا مرد جماعت از نوع رييس ، همسر ، پدر ، نامزد ،همكار، دوست  و هر موجوديت ديگه اي ..هميشه ي خدا حرفي رو كه بايد اول بزنه ، آخر مي زنه ؟  يعني لحظه ي آخر درست چند دقيقه قبل از خداحافظي !

زماني كه ديگه وقتي نمونده …

يكي نيست بگه ميميرين مثل آدم هر چيزي رو وقت خودش بگين؟

دسامبر 6, 2008 با گندمگون

فنجون قهوه خالی میشه..

سیگار به ته می رسه..

فنجون قهوه خالی میشه..

سیگار به ته می رسه..

فنجون قهوه خالی میشه..

و اینگونه است که وقتی سلول های بدنت هویت چندین ساله ات را گم می کنند

به یکباره نیکوتین و کافیین خونت همزمان می کشه بالا..

اونم چه سلول هایی .. که سالها دچار بیش فعالی بودند و امروز

از فرط بیکاری هی راه میرن میخورن بهم !

کار سختیه..باید پاشم .. اینجوری که نمیشه . درس دارم . زندگی دارم..!

هنوز که هنوزه نفهمیدم پدیدارشناسی چیه . باید برم کتابخونه..تا بفهمم پدیدارشناسی چیه!

خیلی بده آدم بمیره اما نفهمه پدیدار شناسی چیه!

- بی خیال بابا .. کتابخونه کیلو چند؟ سارتر هم بعد این همه سال بعیده فهمیده باشه پدیدارشناسی چیه

 اون بوتیک خوشکله هست تو ولیعصر .

یه پالتو خوشگل  آورده برو اونو بخر..برای درس وقت هست!

طبق روال  چند ساله جلوی کیوسک روزنامه فروشی stop  می زنم..

یهو یادم میا د:

برو رد کارت .. به درک که اعتماد و کیهان هر تیتری زدن .. تو رو سننه!

انگار رو بیلبورد وسط میدون نوشتن:

دیگر به شما مربوط نمی باشد!!!

بعضی موقعها حس می کنم سلول هام دروغ میگن که از این بحران هویت ناراحتن!

وقتی نگاه می کنم .. می بینم

چقدر فیلم ندیده .. چقدر کتاب نخونده ..

چقدر جای نرفته .. چقدرمعرفت نکرده ..

چقدر تاتر کف نزده… چقدر …. ….

از شما چه پنهان وقتی با سلول هام

بی رودوایسی میز گرد تشکیل میدیم به این نتیجه می رسیم که

بحران هویتی که باعث بشه طی مدت 10 دقیقه تصمیم بگیری کارتو بذاری کنار

همچین هم بحران بدی نیست ها…!

غروب شده .. ولیعصر شلوغه .. مثل همیشه..

دستم توی جیب پالتوم..اهسته راه میرم ..به مردم نگاه می کنم..

یه جوری نگام میکنن ..انگار همشون می دونن من بحران زده شدم!

 سلول هام می کوبونن خودشون به در و دیوار

- اوهوی ..با توایم .. کری ؟ ما بیش فعالیمون مزمنه .. یه فکری بکن

 نمی تونم .. نیاز به استراحت دارم.. اندازه 7 سال میخوام بخوابم ..

- برو بمیر.. بیخود میکنی اندازه 7 سال بخوابی.. مگه ما میذاریم..چه غلطا!

بابا گیر ندین .. میخوام بخوابم  .. 5ماهه فروغو ندیدم .. 7 ساله ول نگشتم..

- خواب به خواب بری.. ما این چیزا حالیمون نیست..خماریم! برسون بهمون وگرنه از دست میریم!

رو دیوار یه مدرسه تو لارستان نوشته :

جوانان عزیز بهترین محرم شما برای مشکلاتتان مادرانتان می باشند

به مامانم زنگ می زنم:

مامان من مشکل دارم

چیه باز خل شدی؟ حالا مشکلتو بعدن حل می کنیم..

فعلن یه فیلم جدید عشقی جنایی گرفتم بیا با هم ببینیم تا بعد!

دسامبر 3, 2008 با گندمگون

شده ام

پريشان تر از

گيسوان

دختر شرقي

در

باد

 

.

.

.

 

* به چه روشي مخ بابامو بزنم از دانشگاه انصراف بدم ؟

 

.

نوامبر 27, 2008 با گندمگون

 

 

اشتياقي كه به ديدار تو دارد دل من

دل من داند و

من دانم  و

دل داند و

من

 

.

نوامبر 25, 2008 با گندمگون

برم؟

نرم؟

بمونم؟

غر بزنم ؟!

آروم باشم؟

گير بدم؟

تغيير بدم ؟

تغيير كنم؟

برم؟

نرم؟

؟؟؟

نوامبر 22, 2008 با گندمگون

اگر خدا ايني است كه دوستان و آشنايان و صاحبنظران و

به طوركلي اطرافيان تشريح مي نمايند

پس اصولن اين خدا بايد از اينجانب متنفر بوده

و و بر طبق قواعد خدايي چشم ديدن بنده را نداشته باشد

 

اگر هم نه

كه هيچي!

 

.

نوامبر 18, 2008 با گندمگون

بچه كه بودم مي رفتم شمال خيال مي كردم جنگل و كوه و درخت و … به آدم انرژي ميدن و مشكلاتت حل ميشه و…

الان مي بينم اين چيزايي كه شمال رو شمال  كرده

و بيماراي رواني و جسمي ميرن توش كه خوب بشن

 فقط چندتا تنه ي درخته به مقدار زياد و متراكمه به رنگ سبز كه جزو رنگهاي گرمه

و با  تبادل حجيم اكسيژن و دي اكسيد كربن

 كه تنفس تورو سريع ميكنه و تو توهم ميزني كه تو يه شبه بهشتي و

يهو مشكلات برات آسون ميشه

و خيال مي كني زندگي چقدر قشنگه !!!

.

.

.

نتيجه گيري اخلاقي:

انسان بنده ي خداوند نيست.. بنده ي تلقين است

تا ابد هم بنده باقي خواهد ماند

نوامبر 13, 2008 با گندمگون

وقتي

در مراسم چهلم سهراب

كاسه كاسه نوشداروي خوش عطر و طعم توزيع مي شود … !!!

.

نوامبر 12, 2008 با گندمگون

.

حالا شد ديگه

خب چه كار كنم

اصلن به من چه!

اصلن به تو چه

اصلن به كسي چه !

.

نوامبر 7, 2008 با گندمگون

.

I  Want

.

نوامبر 5, 2008 با گندمگون

 

نتيجه مدتها فكر كردن به اينكه چجوري از شرمشغولتيهاي فكري اين چند وقت اخير و

اعصاب خوردي ها و خلوت كردن ها و

تنها موندن ها و لرزش پاها و

 تپش قلب و تمركز نداشتن  و فراموش نكردن برنامه ها و ….

بيرون بيام و نجات پيدا كنم فقط شد يك چيز:

 

كلاس رقص اسپانيايي

!!!