آگوست 17, 2008 by گندمگون

“ل” مدتي بود مي گفت دلم درد مي كنه..تا يه شب كه از درد افتاد و بيهوش شد!

وقتي ميره بيمارستان ميگن سريع بايد بستري بشه

-چرا ؟

- نميدونيم! بايد بره پيش متخصص

متخصص اول: فوق تخصص داخلي ( از آمريكا) : شما آپانديس داريد سريع بايد عمل بشيد

متخصص دوم: فوق تخصص ارولوژ ( از انگليس ): شما سنگ كليه داريد .خيلي هم بزرگه .سريع بايد بيفته

متخصص سوم : متخصص زنان : شما مشكل روده داريد . بايد عمل بشيد

سرانجام پس از چند روز اين كيست تخمدان بود كه پاره شد ..

 و سونوگراف هر چه گشت اثري از سنگ كليه و مشكل روده و آپانديس نيافت

در صحت سلامت عقل ميگم كه:  تو روح همه  جور قشر پزشك مملكت

دقيقن با همشونم .. نه اينايي كه دوست منو معاينه كردن…

 در حال حاضر من به كل جامعه پزشكان ايران اهانت كردم

چون ابله تر از پزشكا من نديدم تو اين مملكت .. در هر شاخه اي از علم پزشكي

پ  ن :

1- هر پزشكي شكايت داره از من .. پيام بذاره من اسم و فاميل و محل كارمو بگم بهش بره دادگاه..

2- براي نيمه شعبان دور ميدون وليعصر شربت بدبو صلواتي مي دادن

اين آقايون خانوما همونايي بودن كه تا روز پيشش ملت رو ميكردن تو ون پليس..

ارشاد مي كردن..به شيوه هاي مختلف!

3-كاش ادما بلد بودن حداقل عصبانيتشونو درست حسابي به شيوه هاي مدرن خالي كنن

يه بنده خدايي از زور عصبانيت از من.. براي اينكه لج منو دربياره

براي تبريك گفتن بابت يك مورد.. ميره به رقيبش كه اون يكي … تبريك ميگه !!!

به من كه ميرسه روشو ميكنه اونور !

احمق !!!

4-  آسفالت شدگي پست پيشين در حال قير پاشيدگيه .. كه قشنگ محكم بشه!

آگوست 10, 2008 by گندمگون

توكه هميشه توصيه ات اينه كه

 

بخشنده باشيد

 

بي منت كار كنيد

 

به همديگر بي چشمداشت مهر بورزيد

 

منتظر پاداش همديگر نباشيد

 

ميشه بگي خودت چرا به توصيه خودت عمل نمي كني؟

 

تا دهان مبارك همه رو صاف نفرمايي خوشي نشونشون نميدي

 

بهانه ت هم اينه كه تا ناخوشي نباشه مزه خوشي حس نميشه

 

ميشه .. والا ميشه .. به جان عزيزت ميشه!

 

شماخوشي رو بده ..اگر حس نشد…! با من !

 

 

كوتاه بيا پرورگارا !

 

آسفالت شديم رفت…

 

.

.

.

پ . ن :

شكر !

 

 

آگوست 5, 2008 by گندمگون

اين آقاي رييس، كه قيافه ش به هر چيزي ميخوره غير از رياست

جديدن داره خيلي اذيت مي كنه..نافرم

نگرانم

نگران خودم

نگران اين كه يه روزي به خاطر آزار دادن هاي افراطيش

اينطوري بشم:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ . ن :

1- چه روز خوبي ميشه اون روز!

2- درست با حساب امروز، نصف تابستون گذشت ..خداروشكر

3- “ف” داره ميره..دوسش ندارم.اما نمي دونم چرا دلم تنگ ميشه بره ..

مگه ميشه اينجوري؟

 

4- “ع” تقريبن سالي دوبار منطقي ميشه..ديروز به اين حالت دچار شده بود..

 رفت تا 6 ماه ديگه!

جولای 27, 2008 by گندمگون

خيالي نيست اگر نيستي

بودنت با نبودنت فرقي ندارد .. براي من

من

اگر باشي يا نباشي

در هر حال شانه هايم را بالا مي اندازم و مي گويم : نيست

 

اما

يك واقيت آزار دهنده اين ميان وجود دارد ..

حرفي كه نمي دانم راز است يا آشكار

 

چون اگر راز باشد ديگر آشكار نيست

واگر آشكار باشد ديگر به راز نمي ماند

و آن اين است :

صدايت را دوست دارم .. صداي مردانه آرام كننده ات را

وجودت را مي طلبم ..بي آنكه موجوديت ت تاثيري در روند روزها و شبهايم داشته باشد..

 

بودنت را دوست دارم.. همان بودنت را كه شعله هاي سرخ زيرين پوستم را فرو مي نشاند

درست مانند كاسه اي آب سرد در گرماي مرداد ماه تهران …

 

مي داني؟ نه.. نمي داني

كه زير اپيدرم اوليه پوستم ب

يشتر روزها و شبها كبريتي روشن است ..

 و خوش به حال سلول هايم اگر تو آن لحظه ها پيدايت شود ..

كه نمي شود!

 

من مي دانم اما تو نمي داني

كه وجود داشتنت حتي براي ايامي كوتاه به من مي گويد:

 آرام و باش و قدرتمند

 ساده بگويم .. بي درگيري با واژه

اگر باشي آرامم .. با آنكه بسياري تلاش مي كنند تا ارامم كنند و افسوس ..

اگر باشي خوشحالم .. با اينكه هميشه غمي هست …

اگر باشي مي خواهم .. همه ي آنچه را كه خوب است …

اگر باشي حرف مي زنم ..

از كبودي ها .. شيرين كامي ها. . آدمكان ..نقاب به چهرگان

 

اما ..

باز هم يك واقعيت آزار دهنده كه:

نمي داني دوستت دارم خيلي ساده تر از آنچه فكر كني و فكر مي كنند

نمي داني وقتي هستي به همه اعتماد دارم .. حتي به دروغگويان بي خيال !

تو نمي داني كه من مي دانم در لابه لاي نگاه مهربانت هر چه هست

 براي من خواستني ست

 

نمي داني وقتي وجود داري خيالم راحت است

از همه چيز

از همه كس

تو  .. وقتي هستي ديگر نگران نيستم

نگران روياهاي به سرانجام نرسيده …

من .. وقتي تو هستي در واقعيت غوطه ورترم تا رويا

بفهم

مدتهاست نيستي ..

و هيچ كس هم در تصورش نمي گنجد كه دل من مي خواهد ، باشي..

حتي اگر دروغ بگويي

اما

من ساده تر ازآنم كه تو تصور كني .. موجود دوست داشتني من

.

.

.

 

بذار اينبار،من ، وان يكاد و زمزمه ديدنت كنم …

.

.

پ.ن: نه خطاب به دوست پسرم بود نه به نامزدم نه به كسي كه دلم ميخواد باهاش ازدواج كنم نه به كسي كه باهاش ص.ك.ص دارم نه به مرد روياهام و نه هر چرت وپرت ديگه اي

 

 

 

جولای 19, 2008 by گندمگون

از ديروز حال ندارم

بي رمقم و خيره ..

دلم مي خواست اينجور نبودم كه الان هستم

اما ما ناگزيريم..

.

.

خيلي دوسش داشتم

خسرو رو ميگم…

جولای 14, 2008 by گندمگون

اشتباه كردم رفتم اراك

اشتباه كردم با “ط” حرف زدم

اشتباه كردم برگشتم

اشتباه كردم پذيرفتم

اشتباه كردم خنديدم

اشتباه كردم كه اشتباهات گذشته از خاطرم رفت

من
اشتباه كردم
اشتباه مي كنم
اشتباه خواهم كردم
.
.

يكي منو بگيره !

جولای 6, 2008 by گندمگون

 

مطمينم

 

اگر آدم بودم

 

 

 آدم خيلي خوبي مي شدم..

.

.

حيف..

 

جولای 3, 2008 by گندمگون

چه دوست داشتنيه

اين لحظه شماري هاي مشتاقانه ي من براي

پايان هرچه زودتر كابوس اين امتحانات لعنتي و نتيجه ي يكشيون ..

با اين نيت شوم كه:

با خيال راحت 3 تا دوپوكسايد با هم بندازم بالا و

دو روز بخوابم

جولای 3, 2008 by گندمگون

دارم خودمو مي كشم كه باور كنم

بايد باور كنم

هرطور شده

به هر قيمتي شده

بايد باور كنم

به هر طريقي شده

بپذيرم

“بد بودن رو” .. “واقعي بودن بد بودن رو”

سخته ..اما ممكنه ..

.

پ.ن 1: خدايا ميشه يه كاري كني موفق نشم ؟!

پ.ن 2: خاك بر سرت گندمگون!

 

جولای 1, 2008 by گندمگون

بيزاري

تنفر

انزجار

همه ي حسي كه به سياست دارم

 

ژوئن 28, 2008 by گندمگون

 

..دشمنان ايران و اسلام حرف زيادي مي زنند…

…ما اهميت نمي دهيم…

…گوش ما از اين حرفها پر است…

هرچه مي خواهيد بگوييد..كسي به سخنان شما گوش نمي دهد..

ديروز هفتم تير بود..

ديروز دشمنان اسلام و ايران توي شبكه هاي خاك بر سر بي تربيت ماهواره اي گفته بودن بريزين بيرون انقلاب كنيد!

و..

تمام تهران ديروز هر 10 متر دو خودروي وانت و ون سپاه و

نيروي انتظامي و لباس شخصي و بي سيم به دست بي سيم به پا و …بود

.

.

.

خوبه نمي ترسيم

حرفهارو هم به هيچي حساب نمي كنيم .. اصلن و ابدن هم اهميت نميديم

.

اگر اهميت مي داديم چه مي كرديم؟

ژوئن 16, 2008 by گندمگون

دارم بررسي مي كنم ببينم

در اطرافم

چه كساني به من نياز دارند ..

چه كساني به من عادت دارند..

چه كساني به من علاقه دارند ..

.

بي شك نتيجه ي اين بررسي در تصميم گيري هاي آتي تاثيرگذار خواهد بود !

 

 

 

ژوئن 10, 2008 by گندمگون

اي دل ديگه بال و پر نداري

داري پير ميشي و خبر نداري …

 

 

ژوئن 9, 2008 by گندمگون

با لبخندی پیروزمندانه گفت:

دیروز “ذ” رو دیدم.. با زنش .. 10 تا کیسه جنس دستش بود..

( یاد 8سال پیش  افتادم که “ذ” می گفت نمیذارم هیچ وقت کیسه ی خرید دستت بگیری..عوض نشده بود!)

گفتم قبول داری علاقه ش به من حد و اندازه نداشت؟

برای اولین بار سری به علامت تایید تکون داد ..بی هیچ کلامی

گفتم پس مرض داشتی انقدر همه رو آزار دادی؟

گفت من خیلی تلاش کردم برای بدست آوردنت..

گفتم چه فایده؟!

از سکوت غمبارش ! معلوم بود فهمیده چی میگم ..

 از اینور مونده .. از اونور رونده..

.

پ.ن:

* این نخستین اعتراف افسوس وار برام خیلی جالب بود

** فکر نمی کردم خراب شدن سیستمم تا این حد روی روحیه م اثر منفی بذاره!

 

می 30, 2008 by گندمگون

درست وقتی که  دلت از همه ی نامردمان اطرافت گرفته..

و دچار دپرسینگ مزمن شدی

و روحت خسته تر از هر زمان دیگه ست

و حس سنگین “شکایت” از زمین و زمان گلوتو چنگ میزنه

و حتی حوصله ی لبخندی کمرنگ هم نداری..

“س” میگه : به نظرم خیلی حالت از هفته پیش بهتره

“ع ” میگه : راستشو بگو چرا امروز انقدر خوشحالی؟!

“م” میگه : گمون می کنم امروز روز موفقیت آمیزی بوده برات ..چون خیلی شادی!

“ث” :میگه : کاش همیشه انقدر خوشحال باشی !

.

.

پ . ن :

ملت خنگ شدن یا چهره ی من ایراد فنی پیدا کرده ؟!