Archive for آوریل, 2008

آوریل 29, 2008

ازم پرسید : تو تا الان عاشق شدی؟

گفتم : نه..حالشو ندارم!

گفت خب حالا که عاشق نشدی پس عشقو نمی شناسی.. چرا انقدر ادعا داری میگی می شناسم؟

گفتم: می شناسم

گفت :اگر میشناسی تعریفش کن

گفتم : عشق مثل این می مونه که تو سرمای برفی دی ماه وقتی استخون هات داره از شدت سرما می لرزه یهو یکی برسه یه کاسه پر آش رشته ی داغ که ازش داره بخار بلند میشه بده دستت . اون کاسه آشه همون عشقه !

گفت: نه بابا .. مثل اینکه یه جیزایی حالیته !

خداحافظی کردم .. راه افتادم تو  مسیر هر روز..  

تو بلوار کشاورز باد سردی پیچید ..هوا خاکی شد .. فرو رفتم تو یقه ی مانتوم ..

نمی دونم چی شد وسط این باد و خاک دلم یهو یه کاسه آش رشته ی داغ خواست…

 

آوریل 26, 2008

تبلیغات دور اول انتخابات:

نصف شهراصلاح طلبا.. نصف شهر اصولگراها

برنده: اصولگراها

تبلیغات دور دوم :

90 درصد شهر اصلاح طلبا .. 10 درصد اصولگراها

برنده: اصولگراها

!!!

 

 

آوریل 25, 2008

از آقای روحانی پرسیدم :

به نظر شما رابطه ی صیغه با بنیان خانواده مستقیم است یا معکوس؟

گفت :

خواهرم گمان نمی کنم رابطه ی خاصی داشته باشند

 

 

آوریل 24, 2008

خیابون ها داره داغ میشه

پامو که میذارم رو زمین میخوام زود بردارم.. واسه همین مسیر نیم ساعته رو تقریبن 10 دقیقه ای میرم و میام

انگار فیلمو تند کرده باشن راه میرم جدیدن

خیلی

بدم میاد از فصل گرم

آوریل 23, 2008

بی خیال … !

آوریل 23, 2008

زمانی
 با تکه ای نان سیر می شدم
و با لبخندی
 به خانه می رفتم
اتوبوس های انبوه از مسافر را
دوست داشتم
 انتظار نداشتم
 کسی به من در آفتاب
 صدندلی تعارف کند
در انتظار گل سرخی بودم 

"احمد رضا احمدی"

هیچ دل نوشته و دست نوشته ی خاصی در ذهن ندارم برای آغاز.. نه حس شعر دارم و نه در فضای ابری احساسم الان ..

فقط حس غالبی که دارم اینه که خوشحالم.. از اینکه فردا پنج شنبه ست و من تعطیلم و می تونم  امشب Gloomy Sunday  رو ببینم که مادرم میگه قشنگه … و فردا هم تا 10 بخوابم .. تنها حسی که الان دچارشم همینه