Archive for ژوئن, 2008

ژوئن 28, 2008

 

..دشمنان ايران و اسلام حرف زيادي مي زنند…

…ما اهميت نمي دهيم…

…گوش ما از اين حرفها پر است…

هرچه مي خواهيد بگوييد..كسي به سخنان شما گوش نمي دهد..

ديروز هفتم تير بود..

ديروز دشمنان اسلام و ايران توي شبكه هاي خاك بر سر بي تربيت ماهواره اي گفته بودن بريزين بيرون انقلاب كنيد!

و..

تمام تهران ديروز هر 10 متر دو خودروي وانت و ون سپاه و

نيروي انتظامي و لباس شخصي و بي سيم به دست بي سيم به پا و …بود

.

.

.

خوبه نمي ترسيم

حرفهارو هم به هيچي حساب نمي كنيم .. اصلن و ابدن هم اهميت نميديم

.

اگر اهميت مي داديم چه مي كرديم؟

ژوئن 16, 2008

دارم بررسي مي كنم ببينم

در اطرافم

چه كساني به من نياز دارند ..

چه كساني به من عادت دارند..

چه كساني به من علاقه دارند ..

.

بي شك نتيجه ي اين بررسي در تصميم گيري هاي آتي تاثيرگذار خواهد بود !

 

 

 

ژوئن 10, 2008

اي دل ديگه بال و پر نداري

داري پير ميشي و خبر نداري …

 

 

ژوئن 9, 2008

با لبخندی پیروزمندانه گفت:

دیروز “ذ” رو دیدم.. با زنش .. 10 تا کیسه جنس دستش بود..

( یاد 8سال پیش  افتادم که “ذ” می گفت نمیذارم هیچ وقت کیسه ی خرید دستت بگیری..عوض نشده بود!)

گفتم قبول داری علاقه ش به من حد و اندازه نداشت؟

برای اولین بار سری به علامت تایید تکون داد ..بی هیچ کلامی

گفتم پس مرض داشتی انقدر همه رو آزار دادی؟

گفت من خیلی تلاش کردم برای بدست آوردنت..

گفتم چه فایده؟!

از سکوت غمبارش ! معلوم بود فهمیده چی میگم ..

 از اینور مونده .. از اونور رونده..

.

پ.ن:

* این نخستین اعتراف افسوس وار برام خیلی جالب بود

** فکر نمی کردم خراب شدن سیستمم تا این حد روی روحیه م اثر منفی بذاره!