By گندمگون
اي دل ديگه بال و پر نداري
داري پير ميشي و خبر نداري …
این ورودی در ژوئن 10, 2008 در 9:19 ق.ظ و تحت دستههای Uncategorized فرستاده شده. شما میتوانید هرگونه جواب به این ورودی را از طریق خوراک RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.
ژوئن 10, 2008 در t 9:32 ق.ظ
این اصل کاری پیرت میکنه ها! از ما گفتن.
ژوئن 11, 2008 در t 12:51 ب.ظ
delam gereft
ژوئن 12, 2008 در t 4:04 ب.ظ
این قصه ی زندگی هست، در عریان ترین شکل…
ژوئن 14, 2008 در t 9:18 ق.ظ
دورود /
هوممممم .. آره …. همينه ..
ما پير مي رويم !
وقت خوش ./././././././././././././.
ژوئن 15, 2008 در t 6:43 ق.ظ
وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودتو نگه دار
به چشمون غزل خون میرسی خودتو نگه دار