Archive for جولای, 2008

جولای 27, 2008

خيالي نيست اگر نيستي

بودنت با نبودنت فرقي ندارد .. براي من

من

اگر باشي يا نباشي

در هر حال شانه هايم را بالا مي اندازم و مي گويم : نيست

 

اما

يك واقيت آزار دهنده اين ميان وجود دارد ..

حرفي كه نمي دانم راز است يا آشكار

 

چون اگر راز باشد ديگر آشكار نيست

واگر آشكار باشد ديگر به راز نمي ماند

و آن اين است :

صدايت را دوست دارم .. صداي مردانه آرام كننده ات را

وجودت را مي طلبم ..بي آنكه موجوديت ت تاثيري در روند روزها و شبهايم داشته باشد..

 

بودنت را دوست دارم.. همان بودنت را كه شعله هاي سرخ زيرين پوستم را فرو مي نشاند

درست مانند كاسه اي آب سرد در گرماي مرداد ماه تهران …

 

مي داني؟ نه.. نمي داني

كه زير اپيدرم اوليه پوستم ب

يشتر روزها و شبها كبريتي روشن است ..

 و خوش به حال سلول هايم اگر تو آن لحظه ها پيدايت شود ..

كه نمي شود!

 

من مي دانم اما تو نمي داني

كه وجود داشتنت حتي براي ايامي كوتاه به من مي گويد:

 آرام و باش و قدرتمند

 ساده بگويم .. بي درگيري با واژه

اگر باشي آرامم .. با آنكه بسياري تلاش مي كنند تا ارامم كنند و افسوس ..

اگر باشي خوشحالم .. با اينكه هميشه غمي هست …

اگر باشي مي خواهم .. همه ي آنچه را كه خوب است …

اگر باشي حرف مي زنم ..

از كبودي ها .. شيرين كامي ها. . آدمكان ..نقاب به چهرگان

 

اما ..

باز هم يك واقعيت آزار دهنده كه:

نمي داني دوستت دارم خيلي ساده تر از آنچه فكر كني و فكر مي كنند

نمي داني وقتي هستي به همه اعتماد دارم .. حتي به دروغگويان بي خيال !

تو نمي داني كه من مي دانم در لابه لاي نگاه مهربانت هر چه هست

 براي من خواستني ست

 

نمي داني وقتي وجود داري خيالم راحت است

از همه چيز

از همه كس

تو  .. وقتي هستي ديگر نگران نيستم

نگران روياهاي به سرانجام نرسيده …

من .. وقتي تو هستي در واقعيت غوطه ورترم تا رويا

بفهم

مدتهاست نيستي ..

و هيچ كس هم در تصورش نمي گنجد كه دل من مي خواهد ، باشي..

حتي اگر دروغ بگويي

اما

من ساده تر ازآنم كه تو تصور كني .. موجود دوست داشتني من

.

.

.

 

بذار اينبار،من ، وان يكاد و زمزمه ديدنت كنم …

.

.

پ.ن: نه خطاب به دوست پسرم بود نه به نامزدم نه به كسي كه دلم ميخواد باهاش ازدواج كنم نه به كسي كه باهاش ص.ك.ص دارم نه به مرد روياهام و نه هر چرت وپرت ديگه اي

 

 

 

جولای 19, 2008

از ديروز حال ندارم

بي رمقم و خيره ..

دلم مي خواست اينجور نبودم كه الان هستم

اما ما ناگزيريم..

.

.

خيلي دوسش داشتم

خسرو رو ميگم…

جولای 14, 2008

اشتباه كردم رفتم اراك

اشتباه كردم با “ط” حرف زدم

اشتباه كردم برگشتم

اشتباه كردم پذيرفتم

اشتباه كردم خنديدم

اشتباه كردم كه اشتباهات گذشته از خاطرم رفت

من
اشتباه كردم
اشتباه مي كنم
اشتباه خواهم كردم
.
.

يكي منو بگيره !

جولای 6, 2008

 

مطمينم

 

اگر آدم بودم

 

 

 آدم خيلي خوبي مي شدم..

.

.

حيف..

 

جولای 3, 2008

چه دوست داشتنيه

اين لحظه شماري هاي مشتاقانه ي من براي

پايان هرچه زودتر كابوس اين امتحانات لعنتي و نتيجه ي يكشيون ..

با اين نيت شوم كه:

با خيال راحت 3 تا دوپوكسايد با هم بندازم بالا و

دو روز بخوابم

جولای 3, 2008

دارم خودمو مي كشم كه باور كنم

بايد باور كنم

هرطور شده

به هر قيمتي شده

بايد باور كنم

به هر طريقي شده

بپذيرم

“بد بودن رو” .. “واقعي بودن بد بودن رو”

سخته ..اما ممكنه ..

.

پ.ن 1: خدايا ميشه يه كاري كني موفق نشم ؟!

پ.ن 2: خاك بر سرت گندمگون!

 

جولای 1, 2008

بيزاري

تنفر

انزجار

همه ي حسي كه به سياست دارم