سال 82 يكي از استاداي من به دلايلي يك ترم تعليق شد…
چرا و چجوري نمي دونم ..
اما بعد از اينكه از تعليق برگشت همه مشكلش رو زير سر من مي دونست
در حاليكه من روحم هم از اون جريان خبر نداشت
بعد از اون جريان با درجه عصبانيت بالاي 100 ريشتر
پيغام پسغام ها و رفتارهاي منفي اون شروع شد
و خدا رحم كرد كه ديگه باهاش واحد نداشتم…
اين وسط بقيه همكلاسي ها هم كه از من خوششون نمي اومد ! بيكار ننشستن و تا تونستن هيزم ماجرا رو زياد كردن
اما خدا ميدونه چه حرفها از جانبش شنيدم و كاري كردم اون هم بشنوه!
…
ديروز بعد از 5 سال دوباره خورديم به پست هم..خيلي اتفاقي..
…
اما
هنوز از من كينه داره
و من هنوز نمي دونم چجوري بايد بهش بفهمونم كه كار من نبود…
…
سپتامبر 6, 2008 در t 12:22 ب.ظ
یقین کردیم کار تو بود.
سپتامبر 6, 2008 در t 12:34 ب.ظ
من شک ندارم کار خودتون بود
100%
بیچاره اون استاده
سپتامبر 6, 2008 در t 6:36 ب.ظ
ay zirab zan
سپتامبر 8, 2008 در t 4:41 ق.ظ
سلام
اشکال نداره مهم اینه که خودت می دونی بیگناهی راستی همه دشمنات اینجانکه:)
سلامت و پیروز باشی.
سپتامبر 8, 2008 در t 7:12 ق.ظ
اصلا ذهنتو درگیرش نکن .بزار تو کینش بمیره