مبارزه
میان خواستن و نتوانستن ..
یا شاید.. توانستن و نخواستن؟
…
مبارزه … بدون حمله … درگیری … جنگ
…
مبارزه … با خویشتن ..
با خواسته های خویشتن
…
مبارزه … مبارزه ای که سرانجامش هویدا نیست …
بی نفس به پیش می تازی .. با چشمانی كاملن بسته !
…
مبارزه .. میان آنچه هست و میخواهی نباشد …
…
یک مبارزه … بدون خونریزی… بدون برنده …
اما با شکست ..
شکستی که هر دو طرف را بر روی زمین می نشاند
…
دو بازنده .. در یک مبارزه … بدون پیروزی …
…
من
مبارزه می کنم …
مبارزه خواهم کرد …
تا آنجا که توانی برای جنگيدن نباشد …
تا جایی که بنشینم … روی دو زانو … سخت …
سپتامبر 12, 2008 در t 2:53 ب.ظ
سلام…متنت جالب بود…امیدوارم توی این مبارزه پیروزی از آن شما باشد (:
سپتامبر 14, 2008 در t 9:49 ق.ظ
با این روحیه شما همیشه پیروزی
سپتامبر 14, 2008 در t 1:41 ب.ظ
“تا جایی که بنشینم … روی دو زانو … سخت …”
“سفت” یا “سخت”؟