اشتياقي كه به ديدار تو دارد دل من
دل من داند و
من دانم و
دل داند و
من
.
برم؟
نرم؟
بمونم؟
غر بزنم ؟!
آروم باشم؟
گير بدم؟
تغيير بدم ؟
تغيير كنم؟
برم؟
نرم؟
؟؟؟
اگر خدا ايني است كه دوستان و آشنايان و صاحبنظران و
به طوركلي اطرافيان تشريح مي نمايند
پس اصولن اين خدا بايد از اينجانب متنفر بوده
و و بر طبق قواعد خدايي چشم ديدن بنده را نداشته باشد
اگر هم نه
كه هيچي!
.
بچه كه بودم مي رفتم شمال خيال مي كردم جنگل و كوه و درخت و … به آدم انرژي ميدن و مشكلاتت حل ميشه و…
الان مي بينم اين چيزايي كه شمال رو شمال كرده
و بيماراي رواني و جسمي ميرن توش كه خوب بشن
فقط چندتا تنه ي درخته به مقدار زياد و متراكمه به رنگ سبز كه جزو رنگهاي گرمه
و با تبادل حجيم اكسيژن و دي اكسيد كربن
كه تنفس تورو سريع ميكنه و تو توهم ميزني كه تو يه شبه بهشتي و
يهو مشكلات برات آسون ميشه
و خيال مي كني زندگي چقدر قشنگه !!!
.
.
.
نتيجه گيري اخلاقي:
انسان بنده ي خداوند نيست.. بنده ي تلقين است
تا ابد هم بنده باقي خواهد ماند
…