بچه كه بودم مي رفتم شمال خيال مي كردم جنگل و كوه و درخت و … به آدم انرژي ميدن و مشكلاتت حل ميشه و…
الان مي بينم اين چيزايي كه شمال رو شمال كرده
و بيماراي رواني و جسمي ميرن توش كه خوب بشن
فقط چندتا تنه ي درخته به مقدار زياد و متراكمه به رنگ سبز كه جزو رنگهاي گرمه
و با تبادل حجيم اكسيژن و دي اكسيد كربن
كه تنفس تورو سريع ميكنه و تو توهم ميزني كه تو يه شبه بهشتي و
يهو مشكلات برات آسون ميشه
و خيال مي كني زندگي چقدر قشنگه !!!
.
.
.
نتيجه گيري اخلاقي:
انسان بنده ي خداوند نيست.. بنده ي تلقين است
تا ابد هم بنده باقي خواهد ماند
…
نوامبر 18, 2008 در t 1:04 ب.ظ
تا ابد هم بنده باقي خواهيم ماند!!!
.
.
.
دلم بدجوري هواي ساحل كرده
نوامبر 18, 2008 در t 6:33 ب.ظ
میشه از دیدگاههای مختلف به قضیه نگاه کرد…میشه خوشبین بود…میشه بنده بود…
نوامبر 19, 2008 در t 2:33 ب.ظ
حالا شما که متخصص در امور روانشناسی هستید بگید که پس ما که شمالی هستیم
واسه چی داریم از زندگی توی این طبیعت لذت می بریم
یعنی ما هم تلقین شده هستیم؟
نوامبر 21, 2008 در t 6:37 ب.ظ
سلام دوست عزیز
ای بابا پست کاملا فلسفی و تخصصی می باشد پس این جانب از اظهار نظر کردن پرهیز می کنم
شاد و سلامت باشید دوست من