By گندمگون
اشتياقي كه به ديدار تو دارد دل من
دل من داند و
من دانم و
دل داند و
من
.
This entry was posted on نوامبر 27, 2008 at 9:55 ب.ظ and is filed under Uncategorized. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
شما میتوانید پاسخی بگذارید، یا از سایت خود دنبالک کنید.
نوامبر 27, 2008 در t 11:19 ب.ظ
اما توئه خر نمی دونی!!! ( یعنی اونه خر!)
نوامبر 28, 2008 در t 7:18 ق.ظ
جالب بود….
نوامبر 28, 2008 در t 8:22 ق.ظ
وای که چقده پدر آدمو در میاره این “اشتیاق” لامصب!!!
نوامبر 28, 2008 در t 11:35 ب.ظ
کاش اون می دونست
نوامبر 29, 2008 در t 12:23 ب.ظ
خیلی زیبا بووود! من خیلی لذت بردم!! چه شعری بودا ! یادم باشه حفظش کنم برا عیال بخونم!
نوامبر 30, 2008 در t 9:12 ق.ظ
دل من داند و من دانم و عشق!
دسامبر 2, 2008 در t 11:01 ق.ظ
من نیز میدانم
دسامبر 2, 2008 در t 3:39 ب.ظ
اشتياقي كه به ديدار تو دارد دل من
دل من داند و
من دانم و
دل داند و
من
.
دسامبر 3, 2008 در t 12:40 ب.ظ
بی اجازه میلینکمت دوست جیگرم
دسامبر 3, 2008 در t 12:40 ب.ظ
چقدر خنگم قبلا لینکیده بودمت الان دیدم : )