دلم یه چیزی می خواد که نمی تونم بگم چیه
چون خودمم نمی دونم
لطفن اگر کسی فهمید بهم بگه دلم چی می خواد
با تشکر
.
.
.
ای خدا ..چی میشد اینجا بودم؟ اونوقت با سر می رفتم تو همشون..قسم می خورم
دلم یه چیزی می خواد که نمی تونم بگم چیه
چون خودمم نمی دونم
لطفن اگر کسی فهمید بهم بگه دلم چی می خواد
با تشکر
.
.
.
ای خدا ..چی میشد اینجا بودم؟ اونوقت با سر می رفتم تو همشون..قسم می خورم
يه مسيج به چند تا از دوستام دادم با اين مضمون:
اي كاش ….
همشون پاسخ اين اي كاش رو دادن و جوابها هم جالب بود و تاثربرانگيز :
…
* اي كاش غم و شادي دنيا برابر بود
* اي كاش هميشه فرصت جبران بود
* اي كاش آدما انقدر زود بهم دلبسته نميشدن
* اي كاش زمان به عقب بر مي گشت و انسان با علم به به آينده اشتباهاتش را اصلاح مي كرد
* اي كاش هيچ وقت به دنيا نيومده بودم
* اي كاش تو يه كم احساس داشتي
* اي كاش ميشد رودرو با خدا حرف زد تا تمام سوالاموكه هيچ كس جوابشو نمي دونه و به دروغ ميگه مي دونم ازش مي پرسيدم
* اي كاش بر مي گشتم به 30 سال پيش
* اي كاش هيچ وقت بر نميگشتم ايران
* اي كاش هميشه پيشت بودم
* اي كاش ميشد 1- انقدر دنيارو سخت نگرفت 2- محصور يه سري شرايط نشد 30 ميشد به تموم خواسته هات برسي 4- تو ايران يه نظام دموكراتيك وجود داشت..فقر و بي عدالتي از جامعه ما رخت مي بست
* اي كاش من الان سر كار مي رفتم
* اي كاش به اين دنياي بد نمي اومدم
* اي كاش تو كمي خوش اخلاق تر بودي
اي كاش ميشد دوباره مثل قديم اون روزاي قشنگ دور هم جمع بشيم و تو ماكاروني درست كني و ما انقدر بخوريم تا بفتيم رو همديگه
* اي كاش يه شب كه خوابم آروم بميرم و از اين زندگي تخمي خلاص بشم
* اي كاش ميشد يه بار ديگه به گذشته رفت و من با فرناز ازدواج ميكردم و الان با هم بوديم
* اي كاش هيچ وقت روياهاي قديمم رو از دست نمي دادم
* اي كاش از فرصتهاي زندگيم بهتر استفاده مي كردم
* اي كاش ميشد مغز تورو شكافت و مي فهميد چي توشه
* اي كاش مملكت آزادي داشتيم
* اي كاش تو زودتر شوهر مي كردي تا همه از شرت خلاص مي شديم
* اي كاش چيزي به اسم قهر وجود نداشت و آدما مي فهميدن كه چقدر وقت تنگ است
* اي كاش ميشد 1- هيچ وقت به ديگري حسادت نكرد 2- وقتي داري اشتباه ميكني و نمي دوني، كسي بهت مي گفت
…
* اي كاش ميشد دست چپاولگران از اين خاك كوتاه ميشد…
…
* * كساني كه جواب دادن به جز 2 نفر همه زير 40 سال بودن.. و تنها چيزي كه در اين پاسخ ها موج ميزد ياس و احساس پوچي بود…
نتيجه گيري: چشم رهبران اين مملكت با اين سرخورده هاي جوان روشن !
ساعت 4:45 دقيقه: بشين سر جات كارتو بكن
4:55 دقيقه : من تمام اميدم به تو بود
5 : تو تنها نيروي خوب من بودي !
5:10 : به اميد تو ول مي كردم اينجارو ميرفتم
5:20: بدون تو شالوده اينجا مي شكنه
25 :5 : مرخصي بگير 1 ماه ديگه برگرد
30: 5: من و تو نداره . اينجا انگار كه مال توست !
40: 5 دقيقه : سني از من گذشته منو اذيت نكن
45 :5 : خداحافظي نمي كنم كه برگردي
…
سوال :چرا مرد جماعت از نوع رييس ، همسر ، پدر ، نامزد ،همكار، دوست و هر موجوديت ديگه اي ..هميشه ي خدا حرفي رو كه بايد اول بزنه ، آخر مي زنه ؟ يعني لحظه ي آخر درست چند دقيقه قبل از خداحافظي !
زماني كه ديگه وقتي نمونده …
يكي نيست بگه ميميرين مثل آدم هر چيزي رو وقت خودش بگين؟
…
فنجون قهوه خالی میشه..
سیگار به ته می رسه..
فنجون قهوه خالی میشه..
سیگار به ته می رسه..
فنجون قهوه خالی میشه..
…
و اینگونه است که وقتی سلول های بدنت هویت چندین ساله ات را گم می کنند
به یکباره نیکوتین و کافیین خونت همزمان می کشه بالا..
اونم چه سلول هایی .. که سالها دچار بیش فعالی بودند و امروز
از فرط بیکاری هی راه میرن میخورن بهم !
…
کار سختیه..باید پاشم .. اینجوری که نمیشه . درس دارم . زندگی دارم..!
هنوز که هنوزه نفهمیدم پدیدارشناسی چیه . باید برم کتابخونه..تا بفهمم پدیدارشناسی چیه!
خیلی بده آدم بمیره اما نفهمه پدیدار شناسی چیه!
- بی خیال بابا .. کتابخونه کیلو چند؟ سارتر هم بعد این همه سال بعیده فهمیده باشه پدیدارشناسی چیه
اون بوتیک خوشکله هست تو ولیعصر .
یه پالتو خوشگل آورده برو اونو بخر..برای درس وقت هست!
…
طبق روال چند ساله جلوی کیوسک روزنامه فروشی stop می زنم..
یهو یادم میا د:
برو رد کارت .. به درک که اعتماد و کیهان هر تیتری زدن .. تو رو سننه!
انگار رو بیلبورد وسط میدون نوشتن:
دیگر به شما مربوط نمی باشد!!!
…
بعضی موقعها حس می کنم سلول هام دروغ میگن که از این بحران هویت ناراحتن!
وقتی نگاه می کنم .. می بینم
چقدر فیلم ندیده .. چقدر کتاب نخونده ..
چقدر جای نرفته .. چقدرمعرفت نکرده ..
چقدر تاتر کف نزده… چقدر …. ….
از شما چه پنهان وقتی با سلول هام
بی رودوایسی میز گرد تشکیل میدیم به این نتیجه می رسیم که
بحران هویتی که باعث بشه طی مدت 10 دقیقه تصمیم بگیری کارتو بذاری کنار
همچین هم بحران بدی نیست ها…!
…
غروب شده .. ولیعصر شلوغه .. مثل همیشه..
دستم توی جیب پالتوم..اهسته راه میرم ..به مردم نگاه می کنم..
یه جوری نگام میکنن ..انگار همشون می دونن من بحران زده شدم!
سلول هام می کوبونن خودشون به در و دیوار
- اوهوی ..با توایم .. کری ؟ ما بیش فعالیمون مزمنه .. یه فکری بکن
نمی تونم .. نیاز به استراحت دارم.. اندازه 7 سال میخوام بخوابم ..
- برو بمیر.. بیخود میکنی اندازه 7 سال بخوابی.. مگه ما میذاریم..چه غلطا!
بابا گیر ندین .. میخوام بخوابم .. 5ماهه فروغو ندیدم .. 7 ساله ول نگشتم..
- خواب به خواب بری.. ما این چیزا حالیمون نیست..خماریم! برسون بهمون وگرنه از دست میریم!
…
رو دیوار یه مدرسه تو لارستان نوشته :
جوانان عزیز بهترین محرم شما برای مشکلاتتان مادرانتان می باشند
به مامانم زنگ می زنم:
مامان من مشکل دارم
چیه باز خل شدی؟ حالا مشکلتو بعدن حل می کنیم..
فعلن یه فیلم جدید عشقی جنایی گرفتم بیا با هم ببینیم تا بعد!
…